10 تیر 92 ( شیرینید حسااااااااااااااااابی )
سلام عزیزای دلم :
مااااااااااااااااااشاالله که کلی شیطونک شدید و روز به روز هم شیرینتر میشید
نیمه شعبان ( دوم تیر ) نظر مولودی رو عدا کردیم که برای سلامتی شما بود , شکر خدا خیلی جشن خوبی شد و به همه خوش گذشت , 50 تا مهمون داشتیم و بابایی انقدر واسه کرایه صندلی و خریدااا رفت و اومد که خسته شد منم شبش تا صبح بیدار بودم تا وقتی شما خوابید به کارام برسم و الحمدااله که همه چی به خوبی سپری شد و شما هام کلی کیف کردید و اذیت نکردید مردای کوچولوی من ...
بگم از کاراتون
ایلیا جان :
* مامان فدات شه مروارید دومت هم درومد
مبارکت باشه عسلم ..
* بغل کردن یاد گرفتی :*
* سینه خیز میری پسرم و به هرچی بخوای خودتو میرسونی شکر خدا ...
* وقتی شیشه شیرتو میدم دستت دروشو باز میکنی و همرو خالی میکنی رو خودت ( من نمیدونم پیچشو چه جوری باز میکنی آخه
)
* خیلی دوست داری بخوابی رو شکم من و انقدر آواز میخونی تا همونجوری خوابت میبره 
* عاشق داااااالی بازی هستی
* یکم نانای کردن یاد گرفتی
امیرعلی جان :
# داری تمرین ایستادن میکنی
# هرجا میرم مثل جوجو دنبالم میای
# بابا جون که میاد خونه و میره دست و صورتشو بشوره میری پشت در دستشویی و غرغرکنان در میزنی 
# حتما باید نشسته غذا بخوری
# دست دستی یادگرفتی
پسرا خیلی دلبری میکنید و هرکی میبینتتون عاشقتون میشه , خدا همیشه حافظتون باشه و خودش هواتونو داشته باشه
عکسای جدیدتونو میذارم ادامه مطلب

امیر علی جان کم کم واسه بلند شدن تمرین میکنی 

ایلیا جان سینه خیز میری 

امیر علی جوجو میشی 

ایلیا جون کم کم میشینی 

امیرعلی فوتبالیست ( تا این میوه پلاستیکی اومد سمتت شوتش کردی )

امیرعلی ؟؟؟؟

ایلیا جان اینو خودت از ویترین یه مغازه برداشتی (دیدم داری واسش ذوق میکنی و یهو بغلش کردی , منم واست خریدمش , خیلی دوسش داری )

فداتون بشم , خیلی دوستون داررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررم



10 تیر 92 ( شیرینید حسااااااااااااااااابی )
